ابلیس
part 111
سرشو رو میز گذاشته بود و چرت میزد که اوداساکو سرش داد زد و چون کنارش نشسته بود تاثیراتش بیشتر بود
" دازای جلسه جای چرت زدن نیست...زود باش این کار خودته پسر "
دازای نالید
_ این موضوع به هیچ جایی نمیرسه
چویا سعی کرد به کیوتیش نخنده و لبش رو گاز گرفت
" ما بهت احتیاج داریم "
_ احتیاج نداشته باشید
دوباره سرشو رو میز گذاشت و روشو از اوداساکو برگردوند
لویی با خنده سرشو نوازش کرد و گفت
" عشقم بعد جلسه میتونی بخوابی ولی اینجا بهتره که به حرفای انگو سان گوش بدیم "
_ نمیخوام
همه افراد حاضر در جلسه میدونستن که دازای لجبازیش گل کنه کوتاه نمیاد تا وقتی که خودش بخواد برای همین همه بیخیالش شدن که چویا از زیر میز گوشیشو روشن کرد و پیامک برای دازای ارسال کرد.
صدای نوتیفیشنش بلند شد و دازای گوشیشو در آورد که انگو گفت
" دازای سان منو ببخشین ولی تو جلسه نباید گوشی بیا... "
دازای با دیدن اسم چویا با اخم گفت
_ خفه شو انگو
اونقدر با لحن بدی گفت که انگو دیگه هیچی نگفت و همه منتظر شدن کارش تموم بشه تا جلسه رو پیش ببرن.
پیامک رو باز کرد و دید چویا بهش پیام داده ' حواست به انگو سان باشه بهتره زحمت هاشو هدر ندیم باشه؟ '
دازای سعی کرد لبخند نزنه و پیامی کوتاه و سریع ارسال کرد ' باشه '
گوشیشو کنار گذاشت و چشمکی به چویا زد که چویا نتونست و بی صدا خندید.
دازای سرشو بلند کرد و صاف سر میز نشست و بشکنی سمت لویی زد
_ مطلب های مهم رو بنویس
" ح...حتما "
" یک نفر بنظر خیلی مشکوکه...چویا سان میشه لطفا بهم بگید که فئودور سان کجان؟ "
+ خبری ازش ندارم
" همین میتونه مدرک مهمی باشه... "
دازای یهو با لحن بیخیالی گفت
_ پس تعقیبش کنید
" ولی اگه خودش باشه ثابت کردنش با تعقیب شاید غیرممکن باشه به هر حال اون یه زن شناخته شده "
_ احتمال داره که یه مرد کنارشون باشه برای حفظ موقعیت که اگه اون زن گیر بیوفته درجا بکشتش...مدیر اجازه نمیده نقشه هاش لو بره ولی باز با این حال من امیدی به این پرونده ندارم...خیلی داره طولانی میشه
بیشترشون تایید کردن که چویا با جدیت تمام گفت
+ اما شاید یه نفر باشه؟!
دازای دستشو زیر گونه اش گذاشت و با کسالت باری گفت
_ منظورت چیه ؟
+ امکانش هست که اون فرد یه نفر باشه اما تغییر هویت و جنسیت بده
_ ما دو فرد متفاوت دیدیم...به گفته رئیس اونی که قصد جونش رو کرده یه زن بوده و اون کسی که باعث شده پاهاشو از دست بده یه مرد بوده
+ از کجا تونسته اینو تشخیص بده؟
_ رو اندام فیزیکی و جثه
+ این قابل قبول نیست
_ ولی بنظر من عادیه...یه زن جثه زیر تری داره
+ بنظر شما اینا قابل دستکاری نیست؟
_ هست اما میکو گفت که اون جزو خودیه و تو مافیا این کار راحتی نیست
اوداساکو وسط بحثی که تازه داغ شده بود پرید و گفت
" میکو مرده؟ "
_ میکو مرده!
" کی...اینکارو کرده؟ اون بدردمون میخورد "
_ من کشتمش...به دردمون نخورد فقط یه دروغگوی حرفه ای بود
چویا اخم کرد و گفت
+ به فئودور مشکوکید؟
لویی دستشو برد بالا که دازای هم پشت سرش دستشو کوتاه برد و کل میز هم با دازای موافق بودن
+ بین این همه آدم...فئودور چرا؟
_ اون دشمن منه...تو باشی اول به دشمن خونیت شک میکنی...نمیخوام اینو بهت بگم اما تو خودتم جزو مظنون هایی
چویا شوکه شد که لویی با نیشخند گفت
" چویا کارات زیرکانه شده...خبریه؟ "
چویا از سر میز بلند شد و با کوبوندن خودکار رو میز از اتاق جلسه با عصبانیت بیرون رفت و لویی نگاهی به دازای کرد و انتظار داشت دنبالش بره
" نمیری دنبالش...آقای همکار؟ "
_ واقعیت رو شنید...برمم حرفی ندارم پس بزار تنها باشه
" مشکلی نیست...ادامه میدیم "
.......................................................
دم در خونه ی فئودور ایستاده بود و با شدت در میزد تا اینکه بلاخره در توسط فئودور باز شد
+ تو چرا از این خراب شده بیرون نمیای لعنتی؟
" چیشده چرا انقدر عصبانی ای؟ "
+ میخوای بدونی چیشده؟ تازه میپرسی چیشده؟؟؟؟
ضربه ای به سینه ی فئودور زد و گفت
+ هر لحظه ممکنه گیر مافیا بیوفتی...هر لحظه ممکنه بیانو بکشنت تو چرا انقدر بی احتیاطی؟؟
" من کاری نکردم "
+ مافیا دنبال بهونه ست تا تورو هم بفرسته پیش نیکولای و پدرت...همه ی اینا به کنار...دازای فکر کردی به این راحتی ازت میگذره؟
" چویا حرص جوش چیو میخوری؟ من اگه بتونم برم پیش نیکولای...از دازای ممنون میشم "
تن صداشو آورد پایین و نگاهشو دزدید
+ به منم شک کردن
_______________________________________________________________
ادامه دارد...
سرشو رو میز گذاشته بود و چرت میزد که اوداساکو سرش داد زد و چون کنارش نشسته بود تاثیراتش بیشتر بود
" دازای جلسه جای چرت زدن نیست...زود باش این کار خودته پسر "
دازای نالید
_ این موضوع به هیچ جایی نمیرسه
چویا سعی کرد به کیوتیش نخنده و لبش رو گاز گرفت
" ما بهت احتیاج داریم "
_ احتیاج نداشته باشید
دوباره سرشو رو میز گذاشت و روشو از اوداساکو برگردوند
لویی با خنده سرشو نوازش کرد و گفت
" عشقم بعد جلسه میتونی بخوابی ولی اینجا بهتره که به حرفای انگو سان گوش بدیم "
_ نمیخوام
همه افراد حاضر در جلسه میدونستن که دازای لجبازیش گل کنه کوتاه نمیاد تا وقتی که خودش بخواد برای همین همه بیخیالش شدن که چویا از زیر میز گوشیشو روشن کرد و پیامک برای دازای ارسال کرد.
صدای نوتیفیشنش بلند شد و دازای گوشیشو در آورد که انگو گفت
" دازای سان منو ببخشین ولی تو جلسه نباید گوشی بیا... "
دازای با دیدن اسم چویا با اخم گفت
_ خفه شو انگو
اونقدر با لحن بدی گفت که انگو دیگه هیچی نگفت و همه منتظر شدن کارش تموم بشه تا جلسه رو پیش ببرن.
پیامک رو باز کرد و دید چویا بهش پیام داده ' حواست به انگو سان باشه بهتره زحمت هاشو هدر ندیم باشه؟ '
دازای سعی کرد لبخند نزنه و پیامی کوتاه و سریع ارسال کرد ' باشه '
گوشیشو کنار گذاشت و چشمکی به چویا زد که چویا نتونست و بی صدا خندید.
دازای سرشو بلند کرد و صاف سر میز نشست و بشکنی سمت لویی زد
_ مطلب های مهم رو بنویس
" ح...حتما "
" یک نفر بنظر خیلی مشکوکه...چویا سان میشه لطفا بهم بگید که فئودور سان کجان؟ "
+ خبری ازش ندارم
" همین میتونه مدرک مهمی باشه... "
دازای یهو با لحن بیخیالی گفت
_ پس تعقیبش کنید
" ولی اگه خودش باشه ثابت کردنش با تعقیب شاید غیرممکن باشه به هر حال اون یه زن شناخته شده "
_ احتمال داره که یه مرد کنارشون باشه برای حفظ موقعیت که اگه اون زن گیر بیوفته درجا بکشتش...مدیر اجازه نمیده نقشه هاش لو بره ولی باز با این حال من امیدی به این پرونده ندارم...خیلی داره طولانی میشه
بیشترشون تایید کردن که چویا با جدیت تمام گفت
+ اما شاید یه نفر باشه؟!
دازای دستشو زیر گونه اش گذاشت و با کسالت باری گفت
_ منظورت چیه ؟
+ امکانش هست که اون فرد یه نفر باشه اما تغییر هویت و جنسیت بده
_ ما دو فرد متفاوت دیدیم...به گفته رئیس اونی که قصد جونش رو کرده یه زن بوده و اون کسی که باعث شده پاهاشو از دست بده یه مرد بوده
+ از کجا تونسته اینو تشخیص بده؟
_ رو اندام فیزیکی و جثه
+ این قابل قبول نیست
_ ولی بنظر من عادیه...یه زن جثه زیر تری داره
+ بنظر شما اینا قابل دستکاری نیست؟
_ هست اما میکو گفت که اون جزو خودیه و تو مافیا این کار راحتی نیست
اوداساکو وسط بحثی که تازه داغ شده بود پرید و گفت
" میکو مرده؟ "
_ میکو مرده!
" کی...اینکارو کرده؟ اون بدردمون میخورد "
_ من کشتمش...به دردمون نخورد فقط یه دروغگوی حرفه ای بود
چویا اخم کرد و گفت
+ به فئودور مشکوکید؟
لویی دستشو برد بالا که دازای هم پشت سرش دستشو کوتاه برد و کل میز هم با دازای موافق بودن
+ بین این همه آدم...فئودور چرا؟
_ اون دشمن منه...تو باشی اول به دشمن خونیت شک میکنی...نمیخوام اینو بهت بگم اما تو خودتم جزو مظنون هایی
چویا شوکه شد که لویی با نیشخند گفت
" چویا کارات زیرکانه شده...خبریه؟ "
چویا از سر میز بلند شد و با کوبوندن خودکار رو میز از اتاق جلسه با عصبانیت بیرون رفت و لویی نگاهی به دازای کرد و انتظار داشت دنبالش بره
" نمیری دنبالش...آقای همکار؟ "
_ واقعیت رو شنید...برمم حرفی ندارم پس بزار تنها باشه
" مشکلی نیست...ادامه میدیم "
.......................................................
دم در خونه ی فئودور ایستاده بود و با شدت در میزد تا اینکه بلاخره در توسط فئودور باز شد
+ تو چرا از این خراب شده بیرون نمیای لعنتی؟
" چیشده چرا انقدر عصبانی ای؟ "
+ میخوای بدونی چیشده؟ تازه میپرسی چیشده؟؟؟؟
ضربه ای به سینه ی فئودور زد و گفت
+ هر لحظه ممکنه گیر مافیا بیوفتی...هر لحظه ممکنه بیانو بکشنت تو چرا انقدر بی احتیاطی؟؟
" من کاری نکردم "
+ مافیا دنبال بهونه ست تا تورو هم بفرسته پیش نیکولای و پدرت...همه ی اینا به کنار...دازای فکر کردی به این راحتی ازت میگذره؟
" چویا حرص جوش چیو میخوری؟ من اگه بتونم برم پیش نیکولای...از دازای ممنون میشم "
تن صداشو آورد پایین و نگاهشو دزدید
+ به منم شک کردن
_______________________________________________________________
ادامه دارد...
- ۵.۲k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط